درباره وبلاگ

به وبلاگ امام زمان خوش آمدید این وبلاگ جهت بیشتر آشنا شدن با امام زمان و همچنین مطالب مذهبی و مناجات با خدا در خدمت همه عزیزان هست. اگر کمکی از بنده بر بیاد در خدمت هستم.التماس2آ
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان یا صاحب الزمان و آدرس http://ya.sahebzaman.loxblog.com/ لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.








نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 46
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته : 109
بازدید ماه : 512
بازدید کل : 167043
تعداد مطالب : 165
تعداد نظرات : 763
تعداد آنلاین : 1

سر راهت در انتظارم برده هجرت صبر و قرارم جز ظهورت ای گل زهرا به خدا حاجتی ندارم . . .
کد لوگوی ما

یا صاحب الزمان

کد متحرک کردن عنوان وب

تو امام عصری و عصر جمعه های من این همه دلگیر! گنهم چیست که در مرداب خویش افتاده ام گیر . . . Online User بارش یامهدی
یا صاحب الزمان
آقا جان دیدارت دل چسب و دوریت دلگیر است، دوریت را به شوق دیدارت سر می کنیم
دو شنبه 26 تير 1391برچسب:, :: 13:33 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       


    در روزگار ما تو بیابان
نشین شدی                                 

 

                      خاکم به سر از اینکه دل ما حیا نکرد

 

 

خطا از من است، می دانم.

از من که سالهاست گفته ام “ایاک نعبد

اما به دیگران هم دلسپرده ام

از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین

اما به دیگران هم تکیه کرده ام

اما رهایم نکن

بیش از همیشه دلتنگم

به اندازه ی تمام روزهای نبودنم

 



جمعه 23 تير 1391برچسب:, :: 17:56 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       

روز گاری شهر ما ویران نبود
دین فروشی اینقدر ارزان نبود
صحبت از موسیقی عرفان نبود
هیچ صوتی بهتر از قران نبود
دختران را بی حجابی ننگ بود
رنگ چادر بهتراز هر رنگ بود
دختر حجب وح
���ــــــا قرتی نبد
خانه فرهنگ کنســـــــــرتی نبود
مرجعیت مظـــــهر تکــــریم بود
حــــکم اورا عالمی تســـــلیم بود
یک سخن بود وهزاران مشــتری
آنهم از لوث قــــرائت هــــا بری
هدیه بر رقــــاصه ها واجب نبود
قدر عالم کمــــتر از مطرب نبود
زه که در ســـــال سیــــاه دوهزار
کار فرهنـــگی شده پخــــــش نوار
ذهن صــــــاف نوجوانان محـــــل
پرشده از فیــــــلمهای مبتـــــــذل
آدمــــیت کو؟دگر آدم کــــی است
آدم قـــــرن تمــــدن برفـــی است
پشت پا بر دین زدن آزادگی است
حرف حق گفتن عقب افتادگی است
آخر ای پرده نشــــــین فاطـــــــمه
تو برس بر داد دین فاطـــــــــــمه
بی تو منکر ها همه معروف شد
کینه ها در سینه ها معطوف شد
در به روی فتــنه جویان باز شد
دشمـــــنی با دین تو آغـــاز شد
بی تو دلهامان به جان آمد بیـــا
کاردها بر استخوان آمد بیــــــا

 

 

 

 

 

 

 

 



دو شنبه 19 تير 1391برچسب:, :: 13:48 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       

من آنروز یک عشق داشتم ؛ پیروزی یا شهادت ، بعضی ها امروز هر ساعت ، عاشق و معشوق آدم های غریبه می شوند و به سادگی دل می دهند و دل ربایی می کنند!!

من آنروز از گل و لای و خاک سنگرها بر لباسهای ساده ام لذت می بردم و بعضی ها امروز از شلوارهای لی خاک نما و پاره پوره خارجی !

من آنروز در جبهه زیر آفتاب داغ ، چفیه بر سر می انداختم تا نسوزم ، بعضی ها امروز رو سری از سر انداخته اند که موی سر به نامحرم نشان داده و بسوزند ودیگران راهم بسوزانند !

من آنروز در وصیت نامه ام می نوشتم : خواهرم حجاب تو بر علیه دشمن از خون من موثر تر است ، بعضی ها امروز حتی در پروفایل شان می نویسند : همیشه به روز هستم ، دوره و زمانه عوض شده و عشق من مد گرایی و تقلید از غربی هاست  

من آنروز در بیسیم از بچه های پشتیبان می خواستم از طرفم برای دشمن نخود و آجر و سنگ ( آتش) بفرستند ، بعضی ها امروز به هر ناشناسی می گویند : برایم شارژ بفرست !

من آنروز خشاب و اسلحه ام را برای نابودی دشمن در بغل گرفته بودم و بعضی ها امروز سگ های نجس تزئینی گران قیمت را !

من آنروز در جبهه ، اوقات فراغتم را در چاله هایی قبر مانند ، قرآن می خواندم و اسغفار می کردم و لذت می بردم ، بعضی ها امروز در چت رو م ها به دنبال عشق ناشناس و گمشده ساعتها به بطالت ، پرسه می زنند و روم عوض می کنند !

من آنروز در هنگام عملیات ، در گوشی بیسیم ، یا زهرا(س) و یا حسین(ع) می گفتم و بعضی ها امروز در گوشی خود ،از نفس ، عشق ، ناز و فدایت شوم به نامحرم و ناشناس!

من آنروز در خط مقدم حتی مراقب عطسه هایم بودم که حضور گروهانم را به دشمن راپرت ندهم ، بعضی ها امروز بی واهمه در خیابان قه قه می زنند و با بزک وآرایش و البسه رنگارنگ ، جلب تو جه نامحرم کرده و می گویند : مرا نیز به حساب آورید ، آدمم !

من آنروز بعد از عملیات از بلندگوهای گوشه و کنار خط ، بهر نبردی بی امان ... را می شنیدم ، و بعضی ها امروز با سیستم گوش خراش ماشین بابا ، آهنگ های رپ با الفاظ رکیک به محارم !

من آنروز به شوق شرکت در عملیات یا به یاد همسنگران شهیدم اشک می ریختم و قصد انتقام از دشمن را داشتم ، بعضی ها امروز برای شکستهای عشقی شان افسرده اند و قصد انتقام از تمام آدمها و زمین و زمان را دارند !

نه ! این قرارمان نبود ! ما رفتیم تا شما نیز راهمان را ادامه دهید ، رفتیم تا امنیت امروز را به ارمغان بیاوریم و تو بتوانی عفت و حجاب فاطمی را بر گزینی ! رفتیم تا دشمن ، نتواند حیای شما را به بی حیایی تبدیل کند ،رفتیم تا اطاعت کنیم از قرآن و رسول و اولی الا مر ، تو هم مراعات کن ! بر گرد و اندکی بیاندیش ؛ ... ما خون دلها خورده ایم !                                                                             منبع : برگزیده ای از یادداشت های یک جانباز شرکت کننده در عملیات ، والفجر 8 ، کربلای5 ، نصر و ...

 

 



یا صاحب الزمان ! اندکی از لذت مناجات هایی را که خوبان درگاه خدا با تو داشتند به من هم بچشان ؛ آنهایی که تا خلوتی و گوشه ای پیدا می کردند ، سیم شان سریع به تو وصل می شد و یا صاحب الزمان می گفتند !

اونهایی که گلوله می خوردند و می افتادند روی خاک های جبهه و یا صاحب الزمان می گفتند و صفا می کردند !

اونهایی که خون از بدنشان جاری بود و داشتند جان می دادند و لی دائماً می گفتند : السلام علیک یا بقیه الله !اونا لذت حقیقی را چشیده بودند و درد را حس نمی کردند .

اندکی از آن لذت را به ما بچشان ؛ لذت کسانی را که دم آخر بهشون سر زدی ، سرشون رو به دامن گرفتی و بهشون گفتی : نگران نباش من هستم ، هوای شما رو دارم . اندکی از آن لذت ها را به ما بچشان . راضی مشو تو سرازیری ها غلط بخورم و مثل دیوانه ها به اینور و آنور نگاه کنم ،کمکم کن راه بیفتم و بدوم ، لحظه به لحظه به تو نزدیک  بشوم . آقا جون زبانم را باز کن با تو حرف بزنم . تا گوشه ای پیدا می شود می خوام باهات حرف بزنم لکنت زبون می گیرم . نمی دونم بهت چی بگم . چه دردو دلی بکنم . کمکم کن زبانم با بشه . هرچند بعضی در برابر آقا سرشون پایینه . میگن از آقا خجالت می کشیم ، نمی تونیم حرف بزنیم . اما قطره های اشکشون داغ دلشون رم ترجمه میکنه . اونا یه چیز دیگه هستن . اونا یه چیز دیگه ای دارن . ما اون بالا بالا ها رو نگاه نمی کنیم . یا صاحب الزمان به ما قدرت حرف زدن در خانه ات را بده . من که برا ی خودم چیزی نمی خوام . من که نگفتم دردم رو دوا کن ؛ قرضم رو ادا کن ، آقا جون همه چی فدای سر شما ،با من حرف بزن . منو با خودت مانوس کن و من دارم بی تو میمیرم . در این عالم کمکم نکنی دق می کنم . دست منو بگیر . بذار منم مثل خوبان درگاهت باهات حرف بزنم . بذار هر که به من نگاه میکنه نور تو را تو و جودم بیبنه ، دیگه خسته شدم از تاریکی دارم تو این ظلمت گم میشم ، دستم رو بگیر ………..

 



پنج شنبه 15 تير 1391برچسب:, :: 14:39 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       

ای خدای رحمان!آیا مقام بنده حقیر هم از خاک پای حضرت هم کمتر است،

آن خاک به اوج خود میرسد.خوشا به حالش.

اللهم عجل لولیک الفرج



پنج شنبه 1 تير 1391برچسب:, :: 17:33 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       

ماه رجب تموم شد. خودم باورم نمیشه! اوایل ماه رجب با خودم می گفتم دیگه تو ماه رجب آدم میشم!دیگه دل آقا رو نمیشکنم!ولی ماه رجبم تموم شد و هیچ تغییری نکردم...! خدا عاقبت همه رو بخیر کنه!

ماه شعبان آمد!باز وعده های .... خدایا خودت کمکم کن تا سرباز خوبی برای صاحب الزمان باشم!

آقا خودت کمکم کن!

مولا دلم گرفته!

دیگه خسته شدم از اعمال و رفتارم! از توبه شکستن و ...

خودت یه نیرو به بنده گنهکار بده تا قوت بگیره ! آقا کمکم کن...

میترسم ماه شعبان هم مثل یه چشم به هم زدن بره ولی بنده تغییری نکرده باشم...

مولای من خودت کمکم کن...

التماس دعا



سه شنبه 30 خرداد 1391برچسب:, :: 14:4 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       

ای پدر مهربانم!

      ای آرام جانم!

          ای مونس دلم!

             ای امید و آرزویم!

    ای معشوق بی نظیرم!                                                       

                  ای سرمایه زندگی ام!

                      ای دار و ندارم!

                        ای آشنای غریب!

و ای مولای عزیزتر از جانم!

    باز هم مثل همیشه:

      نگاهم کن!

         صدایم نما!

           راهنما و معلمم باش!

              معشوقم باش!

                نوازشم کن!

                   آرامش قلبم باش!

                          دستم را بگیر!

                            و مراقبم باش!

و بگذار فقط:

به تو بنگرم!

  تو را صدا بزنم!

    عاشق تو باشم!

       تو را بجویم!

          به تو بیندشم!

            نام تو را ببرم!

              فضائل و خوبی های تو را نقل کنم!

                 از تو دم زده و سنگ تو را به سینه بزنم!

                     و خدمت گذار مخلص تو باشم!

یا اباصالح ادرکنی



پنج شنبه 25 خرداد 1391برچسب:, :: 14:3 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       


مهدی زهرا (عج)

ای که هر دم دم ز مولا میزنی

پس چرا وقت عمل جا می زنی

ای که گوئی در پناه مهدی ام

مستحق یک نگاه مهدی ام

نام مهدی جان من بازیچه نیست

عاشق مهدی خدا داند که کیست

ای که اظهار ارادت می کنی

در خفا صد ها جنایت می کنی

عاشق مهدی نمودار وفاست

قلب اوآئینه مهر و صفاست

ذکر یا مهدی ز هر ذکری نکوست

دوستی با او جواز آبروست

ما نه اندر عشقبازی جاهلیم

ما برای عشق حرمت قائلیم

هر کسی چشم انتظار مهدی است

بی تکلف ریزه خوار مهدی است

سرمه افرشتگان خاک رهش

حاتم طائی گدای درگهش

چشم زیبایان عالم سوی اوست

یوسف مصری غلام کوی اوست

دل گلستان است و مهدی یاس اوست

صد میخانه زنده از انفاس اویت

معجزاتی برتر از عیسی کند

بی عصا کار دو صد موسی کند

مهدی موعود یعنی مصطفی

رونوشتی از علی المرتضی

اوست عین احمد احمد عین اوست

مه غباری از کف نعلین اوست

هر که قائل نیست بر امر ظهور

بی شعور است بی شعور است بی شعور

انتظار اوهمه درد است درد

هر که با مهدی بود مرد است مرد

انتظار او همه فیض است فیض

دشمن او نطفه حیض است حیض

اوامیر ملک جن و آدم است

او ولی امر کل عالم است

در زمین و در سماء این صحبت ایت

مهدی زهرا امام امت است

خط آزادی ز کلک شصت اوست

جمعه ها پرونده ها در دست اوست

اولیا را چون وصی خاتمه است

نقش مهر دست او یا فاطمه است

این همه شور از پی خوش عهدی است

آرزوی ما ظهور مهدی است

«سید خوش» زاد ای دل سوخته

فاطمه دیده به مهدی دوخته



پنج شنبه 18 خرداد 1391برچسب:, :: 11:37 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       

 

 

چشمت به غمزه ما را ....مست و خراب کرده


خاک وجودمان را لبریز آب کرده

یک روز عهد بستم روز دگر شکستم

چشم ات برای این جرم ما را عذاب کرده

جمعه سر نمازم کردم تو را دعایی

از جاده ی مه آلود باشد که باز آیی

باز آ که دست های عشاق خسته تر شد

از دست این جدایی دل ها شکسته تر شد



چهار شنبه 10 خرداد 1391برچسب:, :: 10:53 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       

 

فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد،ظاهرت هست چنان که خجالت نکشی؟

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم زهمه داراییت داری آن قدر که یک هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟

با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟
واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران،می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟


 



دو شنبه 8 خرداد 1391برچسب:, :: 14:51 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       

درد دل یک خواهر:

سلام مهدی جان! خیلی خسته ام . خیلی ...

نمیدونی چقدر ناراحت میشم وقتی میبینم همه همکلاسی هام اینجور ازت غافلن. هر کدومشون چندتا دوست پسر دارن و نماز خوندن هم یادشون رفته .یه وقت در حال رپ و ترانه خوندن , یه وقت مشغول اس ام اس بازی با دوست پسراشون(بماند که تو اس ام اس ها چی به هم میگن).زنگ تفریح هم که تو کلاس میرقصن. بماند که چه عکس هایی تو گوشیشون دارن... اصلا انگار نه انگار که مادرت همیشه داره اونا رو میبینه. چرا این قدر مظلوم شدی مهدی؟! تا کی باید جگرت بسوزه؟چرا باید همشون از نایبت امام خامنه ای این قدر متنفر باشن و هر تهمتی بهش بزنن؟! مهدی جان خوب میدونی خیلی ها منو به خاطر چادر سیاهم مسخره میکنن.خیلی ها منو به خاطر دوست پسر نداشتنم به من میگن متحجر و عقب افتاده. اما این مظلومیت ها کجا و مظلومیت تو کجا عزیزم! این کجا و سوختن زهرا کجا؟! این کجا و ناله های زینب کجا؟! این کجا و گریه های رقیه کجا؟! من دیگه اون... سه سال پیش نیستم.دیگه بوی فاطمه رو از این چادرم استشمام میکنم. هرچند این چادر گذاشتن اوایل برام سخت بود ولی به کمک زینب دیگه احساس میکنم که از بین اکثر مخلوقات قدر نشناس خدا بالاتر اومدم و انگشتنمای فرشته های خدا شدم. آقا میدونم خیلی سخته تحمل تمسخر ها ولی آسون میشه اینا با عشق به تو.

اصلا مگه میشه که بخوام جز پنجاه زن برتر جبهه ی تو باشم و سختی نکشم.یا باب الله کمک کن که همیشه احساس کنم که مادرت داره منو میبینه. کمکم کن که مبادا عشقت تو سینه ام اونقدر ضعیف باشه که موقع گریه کردن برای تو زینب به من بگه ساکت شو!

مهدی جان! دوست ندارم فقط موقع نماز چادر خوشگلم رو سر کنم. ای صاحب من هر کاری میکنم تا لحظه ی ظهورت چادر سیاه من اولین فرشی باشه که پات رو بر اون میگذاری...

قسم میخورم تمام تلاشم رو میکنم که هرگز از حمایت نایبت غافل نشم. قسم میخورم از عابرو دادن در راه تو هراسی نداشته باشم.

ای سلطان عشق! تو رو به شهدای فکه قسمت میدم, منو به خاطر گناهای گذشتم ببخشی!

دیگه خوشم نمیاد لباسی بپوشم که توش قطره ای احساس فخر به مردم کنم. میخوام لباسی رو بپوشم که تو بیشتر ازش خوشت میاد که بیشک اون همون لباسی که خدا هم بیشتر خوشش میاد.

یوسفم! تا کی باید به سمتت بدو ام .کمکم کن که هیچ وقت خسته نشم.

گفته بودم چو تو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

اللهم عجل لولیک الفرج...

 




جمعه 5 خرداد 1391برچسب:, :: 15:13 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       

كوچه های شهر ما ویران نمی ماند عزیز
كار و بار عشق بی سامان نمی ماند عزیز
یك نفر فردا زمین را نور باران می كند
مهدی ما تا ابد پنهان نمی ماند عزیز
...

بانوی نور

شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما "بی حسین " شدن تو بود و شرمنده تر آنکه تو بی حسین شدی  و ما حسینی نشدیم       

آقا کی می آیی دلم گرفته!! البته مشکل از من است ...

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟                 سبب ساز سکوت مبهمت چیست؟
 

  برایش صادقانه می نویسم                        برای آنکه باید باشد و نیست!                        

 



دو شنبه 25 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 22:37 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       
نجواهاي دکتر چمران با خداي بزرگ

 

خدايا   
عذر ميخواهم از اين که بخود اجازه ميدهم که با تو راز و نياز کنم
عذر ميخواهم که ادعا هاي زياد دارم در مقابل تو اظهار وجود ميکنم
در حالي که خوب ميدانم وجود من ضائيده ي اراده من نيست و بدون خواسته ي تو هيچ و پوچم ,
عجيب آنکه
از خود ميگويم
منم ميزنم
خواهش دارم و آرزو ميکنم

خدايا...
تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم
تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم
تو مرا آه کردي که از سينه ي بيوه زنان و دردمندان به آسمان صعود کنم
تو مرا فرياد کردي که کلمه ي حق را هر چه رسا تر برابره جباران اعلام نمايم
تو تار و پود وجود مرا با غم و درد سرشتي 
تو مرا به آتش عشق سوختي
تو مرا در توفان حوادث پرداختي , در کوره ي غم و درد گداختي
تو مرا در درياي مصيبتو بلا غرق کردي
  و در کويره فقر و هرمان و تنهائي سوزاندي.

خدايا ...
تو به من
پوچيه لذات زود گذر را نمودي
ناپايداري روزگار را نشان دادي
لذت مبارزه را چشاندي
ارزش شهادت را آموختي

خدايا 
تو را شکر ميکنم
که از پوچي ها و ناپايداريها و خوشيها و قيد و بندها آزادم نمودي
و مرا در توفانهاي خطرناک حوادث رها کردي و در غوغاي حيات در مبارزه ي با ظلم و کفر غرقم نمودي و مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي.

فهميدم : سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست
بلکه در درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم
و بلاخره شهادت است
 
"بهترين جاي نجواهاي دکتر اينجاست

خدايا تو را شکر ميکنم که اشک را آفريدي که عصاره ي حيات انسان است
آنگاه که در آتش عشق ميسوزم
يا در شدت درد ميگدازم
يا در شوق زيبائي و ذوق عرفاني آب ميشوم و سراپاي وجودم
روح ميشود
لطف ميشود
عشق ميشود
سوز ميشود
و عصاره ي وجودم بصورت اشک آب ميشود
و بعنوان زيبا ترين محصول حيات که وجهي به عشق و ذوق دارد و وجهي ديگر به غم و درد در دامان وجود فرو ميچکد.

اگر خداي بزرگ از من سندي بطلبد , قلبم را ارائه خواهم داد و
اگر محصول عمرم را بطلبد,اشک را تقديم خواهم کرد

خدايا
تو مرا اشک کردي که همچون باران بر نمک زاره انسان ببارم
تو مرا فرياد کردي که همچون رعد در ميان توفان حواث بغرم
تو مرا درد و غم کردي تا همنشين محرومين و دلشکستگان باشم
تو مرا عشق کردي تا در قلبهاي عشاق بسوزم
تو مرا برق کردي که تا آسمان ظلمت زده بتازم و سياهي اين شب ظلماني را بدرم
تو مرا زهد کردي که هنگام درد و غم و شکست و فشار ناراحتي وجود داشته باشم
و هنگام پيروزيو جشن و تقسيمه غناعم دامنه خود بر گيرم و در کوير تنهائي با خداي خود بمانم.

خدايا تو را شکر ميکنم
که غم را آفريدي و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختي و مرا از اين نعمت بزرگ توانگر کردي.

خدايا تو را شکر ميکنم
که به من درد دادي و نعمت درک درد عطا فرمودي

تو را شکر ميکنم
که جانم را به آتش غم سوزاندي و قلب مجروهم را براي هميشه داغ دار کردي دلم را سوختي و شکستي تا فقط جايگاه تو باشد.



پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 10:42 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       

همه ما پنهانی و در نهان ، دل گفته هایی با خدا داریم

کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است

آنچه در این پست می خوانید بخشی هایی از گفتگوهای “من و شما” با خداست:

همان خدا، همان خدای فراموش شده ای که به گاه بی کسی و درماندگی

سراغش را می گیریم … همان که هیچگاه ما را از یاد نمی‌برد . . .
 
گفتم: خسته‌ام

گفت: “لاتقنطوا من رحمة الله” از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/۵۳)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: “فاذکرونی اذکرکم” منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/۱۵۲)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: “و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا” تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: “واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله” کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/۱۰۹)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است… یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: “عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم” شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/۲۱۶)

گفتم: “انا عبدک الضعیف الذلیل…” اصلا چطور دلت میاد؟

گفت: “ان الله بالناس لرئوف رحیم” خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/۱۴۳)

گفتم: دلم گرفته

گفت: “بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا” (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/۵۸)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفت: “ان الله یحب المتوکلین” خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/۱۵۹)

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!

گفت: “و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره” بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛

گفت: “فانی قریب” من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم

گفت: “و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال” هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفت: “ألا تحبون ان یغفرالله لکم” دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲)

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

گفت: “و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه” پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰)

گفتم: با این همه گناه… آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟

گفت: “الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده” مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴)

گفتم: دیگر روی توبه ندارم

گفت: “الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب”(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۳)

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟

گفت: “ان الله یغفر الذنوب جمیعا” خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳)

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟

گفت: “و من یغفر الذنوب الا الله” [چرا که نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵)

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! … توبه می‌کنم

گفت: “ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین” [این را بدان که] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲)

ناخواسته گفتم: “الهی و ربی من لی غیرک” ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو که را دارم؟

گفت: “الیس الله بکاف عبده” خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟

گفت: “یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما” ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/۴۲)

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد

گفت: “ان الله یحول بین المرء و قلبه” خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/۲۴)

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم

گفت: “نحن اقرب الیه من حبل الورید” ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/۱۶)
 
با خودم گفتم:

خداوند!… خالق هستی!… با فرشته‌هایش!… به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم؟!

پس باید ثابت کنم که شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم

باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاک کنم

 



سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 16:39 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       

حدیث قدسی


 

اگر بندگانم می دانستند با چه اشتیاقی منتظر آنها هستم تا به سمتم بیایند و بازگشت کنند . جانشان همان لحظه بند بند و تکه تکه می شد

 

 

«اى آدمیزاد! همه چیز را براى تو آفریدم و تو را براى خودم آفریدم» .

 



من شش چیز را در شش جای قرار دادم ولی مردم آن را در شش جای دیگر طلب می كنند و هرگز به آن نمی رسند.

1. من علم را در گرسنگی قرار دادم ولی مردم آنرا در سیری دنبال می كنند.
2. من عزت را در نماز شب قرار دادم ولی مردم آنرا در دستگاه سلاطین دنبال می كنند.
3. من ثروت را در قناعت قرار دادم ولی مردم آنرا در كثرت مال دنبال می كنند.
4. من استجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ولی مردم آنرا در قیل و قال دنبال می كنند.
5. من بلند مرتبگی را در تواضع قرار دادم ولی مردم آنرا در تكبر دنبال می كنند.
6. من راحتی را در بهشت قرار دادم ولی مردم آنرا در دنیا طلب می كنند.




خداوند در حدیث قدسی می فرمایند: ای فرزندان آدم!
چقدر ( الله! الله!) می گویی، در حالیکه قلبت غیر الله است! و زبانت ( الله ) میگوید، و تو از غیر خدا می ترسی و به غیر خدا امید می بندی، اگر (الله) را می شناختی، از غیر خدا واهمه نداشتی و عزم غیر او نمی کردی.
گناه می کنی و به توبه راستین روی نمی آوری. راستی که توبه ای که با پافشاری بر گناهان همراه معاصی باشد، (توبه دروغگویان) است
و بدان که پروردگارت بر بندگان ستم نمی کند بلکه با مومنان و صالحان به لطف و عنایت رفتار می کند و توبه گران راستین را می بخشاید و پاداش می دهد و اما نا مومنان و ناصالحان را کیفر می دهد و از توبه کنندگان دروغین نمی گذرد.

 

پس چرا ما بندگان چنین هستیم!

خالق به این خوبی داریم ولی افسار ما در دست شیطان است!

چرا؟

چرا؟

خدایا محبت و عشق خود را در دلهای همه ی بندگانت قرار بده!



یک شنبه 27 فروردين 1391برچسب:, :: 10:55 ::  نويسنده : بی وفا و عشق ثارالله       

هوالباقی


نام :انسان نام خانوادگی : آدمی زاد نام پدر : آدم نام مادر : حوا
لقب : اشرف مخلوقات نژاد : خاکی صادره : دنیا
ساکن : کهکشان راه شیری منظومه شمسی جنب کره ماه کره زمین مقصد : برزخ
ساعت پرواز : هروقت که خدا صلاح بداند
مقصد نهایی : ان شاء الله بهشت اگر نشد جهنم


وسایل مورد نیاز :
۱ -دومتر پارچه سفید ۲ - عمل نیک ۳ - انجام واجبات وترک محرمات ۴ - امر به معروف ونهی از منکر ۵ - دعای والدین ومومنین ۶ - نماز اول وقت ۷ - ولایت ائمه اطهار ۸ - اعمال صالح تقوا ایمان

توجه :
خواهشمنداست برای رفاه خود خمس وزکات راقبل ازپرواز پرداخت نمائید
از آوردن ثروت مقام منزل ماشین حتی داخل فرودگاه جداخودداری شود
حتما قبل از حرکت به بستگان خود توصیه کنید تا از آوردن دسته گلهای سنگین وسنگ قبر گران وطلایی ونیزمراسم پرخرج خودداری کنند.
جهت یادگاری قبل ازپرواز از اموال خود بین فرزندان وامور فقرا ومستضعفین تقسیم نمائید
ازآوردن بار اضافی از قبیل تهمت غیبت حق الناس وغیره خودداری شود
برای کسب اطلاعات بیشتر به قران وسنت پیامبر(ص) مراجعه شود
تماس ومشاوره به صورت شبانه روزی رایگان مستقیم وبدون وقت قبلی امکان پذیر است
در صورتی که قبل از پرواز به مشکلی برخوردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمائید :
۱۸۶ سوره بقره ۴۵ سوره نساء ۱۲۹ سوره توبه ۵۵ سوره اعراف ۲۰و۳۰ سوره طلاق
امیدواریم سفر آسوده ای را درپیش داشته باشید
 

سرپرست کاروان : حضرت عزرائیل(س)

یا ارحم الراحمین عاقبت هممون رو ختم بخیر کن

الهی امین
 
 

 



ادامه مطلب ...


صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد